آبجی کوچیکه و داداشی

درختا جون ندارن
نویسنده : داداشی و آبجی کوچیکه کوچه باغی - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٢
 

اون روزی من و سهیلا رفتیم از اون کوچه باغیه که خیلی دوره 27 تا برگ جمع کردیم اما وقتی من اومدم خونه مامانی گفتش گناه داشت که برگا رو کندین چون درختا جون دارن. خوب خانوم ما  گفت برگا رو بچسبونید به دفترتون. تازه درختا اگه جون داشتن اون وقت برگا موهاشون بود. آدم که موهاشو بکنن که نمی میره. تازه ما شدیم مثل اختر خانوم که اون روزی موهایه مامانی رو زد.  اگه گناهم داشت که ما نمی تونستیم میوه درختا رو بکنیم چون دردشون می اومد.


 
comment نظرات ()