آبجی کوچیکه و داداشی

خوراکی
نویسنده : داداشی و آبجی کوچیکه کوچه باغی - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٧
 

من اصلن از اصلانی که تو کلاس ماست خوشم نمی یاد آخه خیلی پز میده. همشم خودش و جلوی خانم لوس می کنه که مبصر شه. اون روزیم من به خانم خسروانی گفتم بچه ها  رو اذیت کرد. من دوست داشتم کلاسم با سهیلا اینا یکی بود. اون موقع اگه خانم خسروانی مشقای سخت می داد با هم حل می کردیم. اما زنگ تفریحا که میشه من خوراکیامو می برم اون موقعی با سهیلا می خورم. خانم ناظمم گفته از اون دستفروشا هیچی نخرین ولی آخه خوب لواشکای اونا که خوش مزه تره. تازشم ما اصلنم تا حالاش  مریض نشدیم اما یه بار که از اون پفکای مدرسه خوردیم بعدشم مسموم شد.


 
comment نظرات ()