بارون

من فکر کنم اون روزی بهزاد گناه کرد که گفت تابستونا بارون نمی یاد چون خدا می تونه تابستونم که شد بارون بباره. تازه ابرا که به حرف خدا گوش می دن اون وقتی هرجا که خدا گفت می رن. بعدش اون وقتی اگه بارون بباره که کیف داره چون اون وقتی هوا خنک میشه بعدنشم مامانی هی نمیگه هوا گرمه کوچه نرو. بعدشم تازه کوچه تمیز میشه بعدش می تونیم پابرهنه تا سرکوچه مسابقه بدیم و پامونم کثیف نشه.

/ 4 نظر / 34 بازدید
mohsen

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه . اينم آدرسش www.bestiran1.rozblog.com

آیدا

آبجی کوچیکه...مثل همون روزا...کاش آهنگ وبلاگتونم می‌ذاشتین تازه شاید رنگین‌ کمونم درست بشه و آسمونو رنگی کنه...

مهدی

دفعه آخری که اینجا اومدم حدود هفت هشت سال پیش بود. امروز داشتم به خاطرات وبلاگیم فکر می کردم و یادم اومد اون اول اولا اینجا رو باز می کردم که صداش بیاد همینطوری تکرار شه .. نمی دونم شماها الان همونایین یا چی به چیه ولی خاطره و نوستالژی دل آدمو یه جوری می کنه. موفق باشین

داداشی۳:٤٤ ‎ق.ظ - جمعه، ٢۱ آذر ۱۳۸٢ يه محکوم به مرگ از ترس خودکشی کرد! (اینم از من!) سلام"این نظر ر و یادت می اد؟ http://passat.persianblog.ir/post/28/